سفر من و دوستم حسین به شهر های شمالی:

سلام بچه ها من یه چند روزی نبودم با دوستم حسین رفته بودیم مسافرت شمال

انزلی-لاهیجان-لشت نشا- رودسر .روز شنبه بر عکس همه راه افتادیم و روز دوشنبه شب ساعت ۱۲ خونه بودیم(شهر صنعتی البرز).

روز اول با هم رفتیم  رستم آباد نزدیک امام زاده هاشم  (ع)  اونجا خونه یکی از آشنایان ناهار رو خوردیم.بعد استراحت  ساعت ۵ راه افتادیم سمت انزلی و ساعت ۷۰۰ انزلی بودیم .

یه پلاژی رفتیم یه خونه اجاره کردیم . و بعد رفتیم داخل شهر انزلی رو گشتیم (به قول... یه دورکی زدیم).و وسایل شام رو گرفتیم . معلومه شام مجرد ها چی هستش .... از اون مجرد های ...دیگه...

یه سری وسایل شامی که سرخ کردنی باشه .حسین گفتش بریم یه رستورانی چیزی غذا بخوریم که نذاشتم.ما اومدیم که از خونه دور باشیم ... شام رو هم بریم اونجا بخوریم ..

بلاخره  ماهی .نوشابه.ماست.....چیپس.و یه سری وسیله که رستم اباد تهیه کردیم و رشت که اینجا نمشیه اسمش رو اورد.که مکان عمومی  هستش و بعد آموزی داره...

آقا شام رو که خوردیم خواستیم بریم شنا نذاشتن .برو بچ پلاژی اونم ساعت ۱۲ شب .گفتیم چیکار کنیم ...رفتیم سراغ مخلفاتی که همراه شام گرفته بودیم....من کم خوردم نتونستم ادامه بدم ولی این حسین اینقدر  خورد که من گفتم باید امشب توی بیمارستان شب رو روز کنیم که دیدم اینهمه که میل کرد اثری نکرد .و بعد که من نتونستم بیدار بمنون  نفهمیدم حسین چیکار کرد. صبح هم با  صدای موج دریا بیدار شدم.....

صبحانه رو که خوریم یه چند ساعتی شنا کردیم .... بعد رفتیم داخل شهر اونجا یه کافی نت که بودیم. از بروبچ دانشگاه خودمون هم چند نفر رو دیدم..یه آموزشگاه هم رفتیم اونجا هم یکی از دوستان بودش که تدریس می کرد (آموزشگاه کامپیوتر)یکسری دیگه از دوستان که هر موقع میریم شمال انزلی ...اونا رو دیدم  خیلی خوشحال شدم.اون روز هم ساعت ۵  عصر رودسر بودیم و به دیدن دوست   حسین (که  توی چت با هم آشنا شده بودن ...    و ساعت ۵ هم دیگه رو در دریای شهدا که کنارش هم پارک خوشگلی بودش.....کنار ساحل ..... بعد     دیدین  اوندو  ساعت ۷ راه افتادیم و ساعت ۱۰  انزلی بودیم...... این روز هم اینطوری گذشت.

فردا یش   دوشنبه هم صیح پا شدیم رفتیم انزلی رو چرخیدیم و پیش دوتم هم رفتیم سر زدیم. ....

و ساعت ۲ راه افتادیم سمت قزوین رشت رو تموم کردیم ... یهو ماشین صداهای عجیبی می داد که بعد از نگه داشتن هم که ... نمی ایستاد لج کرده بودش ما شینه بلاخره ایستد بیچاره تقصیر نداشت سمت  راستش داخل چرخش همه لوازمش کنده شده و له شده بودن با اون وضع رفتیم رشت بعد از خرید لوازم و بعععععد از ۲ ساعت چرخیدن توی اون رشت گنده یکی پیدا شد که چرخ های ماشن رو باز کنه کسی نیسان بلد نبودش باز کنه...بلاخره اونجا باز کردیم...ساعت ۶ رسیدیم  پارک جنگلی سراوان رفتیم داخل همه خانواده بودن یه جایی رو گیر اوردیم وسایل رو پهن کردیم ماهی گرفته بودیم انزلی اونا رو کباب کردیم با آتیش.... جاتون خالی یه حالی داد که نگو .... یه هو دیدیم که ماشین پنچره...

حسین بودو پنچریشو بگیر میبینم نمیر ه ؟؟؟!!!چرا نمیری اخه ... چی چی شده... جک ماشین روغن نداره........بیا درستش کن عجب شانسی داریم ما

یکی از بچه های اون دورو بر اومد جلوشو گرفتیم چیکار کنیم چیکار... گفتن شماره آژانس میدیم تماس بگیرید آقا زنگ زدیم یه ماشین اومد بعد از ۳۰ دقیقه ...با یه روغن پلمپ ۴۰ موتور ازش گرفتیم ....جک رو زدیم حالا یه لاستک دور لاستیک ماشین بودش کنده نشد همون توری راه افتادیم با تلخ تلوغغغغ....

خدایا این دیگه آخریشه دیگه  بلا ملا سرمون که نمی یاد....

از پارک خارج شدیم کنار مغازه های امام زاده هاشم (َع) پنچری شو خواستیم بگیریم آقاهه گفتش قبلن که پنچر بوده پنچریشو گرفتید کنده شده الان پنچر نشده...بیا از این بدشانسی های منو این حسیناونم از گرما کنده شده بودش...

بعد گفتم بریم رستم اباد حسین قبول نکرد و راه افتادیم سمت قزوین... رود بار یه عروسی بودش اونجا رفتیم یه نگاهکی کردیم  یه استراحتی...

آقا منجیلو رد کرده بودبم که یه جای حسین سبقت  گرفتش از اتوبوس از جلو هم یه چند تای نمیدونم ۶ تا شاید پژو...سواری بودن اولی که با یه کنار کشیدن خففففففففن از جلوی ماشین حسین رفت دومی هم همین طور.......... تا این از اتوبوس سبقت گرقتش که من مردم تا این ....

اقا بلاخره ساعت ۱۲ رسیدیم صنعتی رفتیم کافی نت یه آف چک کردیم رفتیم خونه.........اینم سفر منو حسین

از این سفر عکس هم گرفتیم که حاضر شد می زاریم تو وب لاگ

 

آغوش:

 

اگر من و تو دو برگ بوديم

هنگام خزان زودتر از تو می شکستم

و می افتادم . تا زمانيکه تو می افتی:

در آغوشت گيرم 

مهدی :

السلام عليك يا ابا صالح المهدي

تقديم به تمومي ماماناي عالم

 

دلم براي تو تنگ است مثل هميشه
مثل همه نبودنهايت
كي پنجره را باز كنم؟
و سري به جاده بزنم
بگو بگو
تا پرواز را بياموزم
و ديوار سخت غربت را بشكنم
بگو اي پايان همه دلتنگي
كي خواهي آمد

اتفاق:

 
sleeping.jpg
 

اتفاقهاي ساده هميشه زود ميگذرند.


عکسهاي فرسوده خاطره هاي جواني را به رخ مي کشند.


کسي انسوي سرزمين اشتي موسيقي باران را زمزمه ميکند...
اما من هنوز فرسنگها راه با بودنت فاصله دارم.


مي انديشم:شايد اگر سيبي سرخ از درخت همسايه بر گرد اين کهنه زمين فرو افتد با کدامين رود هستي ؛به دريا ميرسد؟


حرفهايم که تمام ميشوند ميدانم که از لحظه اي تنگ بر دروازه عشق وارد شدم!


هميشه فکر ميکنم تا روزهاي بودن و رفتن چند عقربه فاصله است که هنوز در انتظارم؟


من تو را در انتظارم...با چشماني اشنا...از گذشته اي نزديک...
تا حس غريب دوست داشتن...


هنوز هم سرمست فصل پنجم ديدگان توام...


من از پشت فصل زمستان مي ايم


دستان بهاريت را به من بسپار تا تمام زندگيم را به سپيدي صداقت پيوند زنم.


وقتي اولين لبخند از لبانت مي گذرد


دوباره اشکي زلال از چشمانم مي جوشد


اري ...احساس دوست داشتن اسان نيست!


همين حس غريب؛ ماه را بر چارچوب پنجره تنهاييم مهمان کرد.
نامت را فرياد خواهم زد...
نازنينم!
دوست داشتن اسان نيست


ارسالی از یک دوست

غروب جاده:

من در غروب جاده

تنها و پیاده

منتظر میمونم

تا از چشمهای ستاره

راز قصه نگاتو

باز برات بخونم

....

هر چی آرزوی خوبه مال تو...        با حاله                لینک موزیک

       

                     

 قربونه همه دوستان .(سیاوش)

 

 

در چنین روزی این وقایع رخ داد(ولادت حضرت امام زین العابدین ( ع ) مبارک:

 

ولادت حضرت امام زین العابدین ( ع )
درچنین روزی درسال 38 ه ق حضرت سّید الساجدین امام زین العابدین (ع) چهارمین امام شیعیان سه سال پیش ازشهادت امام على (ع) درمدینه دیده به جهان گشودند. مادرمکرمه آن حضرت ، شهربانو وپدربزرگوارشان حضرت امام حسین(ع) است . سجاد وزین العابدین ازالقاب مشهورآن امام همام می باشد واین القاب به دلیل کثرت عبادت به آن حضرت اطلاق شده است .  آن امام همام  در طول عمر پر بر کتشان و در حوزه سیاسی  براى پیش راندن مسلمانان به سوى نفرت از بنی امیه و افزودن حس مبارزه جویى با آنان، تلاش هاى موثرى  را به انجام  رساندند و در  فرصتهای مختلف ، مردم را بر ضد امویان تحریک می کردند. آن امام همام  براى آگاهى مردم، شیوه دعا را به کار گرفتند ، به گونه ای که به گفته بسیاری از عالمان علوم اسلامی دعاهاى آن حضرت، بازگو کننده رویدادهاى عصر آن حضرت اند .صحیفه سجادیه که به زبور آل محمد مشهور است، اثر بی نظیرى است که در جهان اسلام،  پیوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنفان قرار گرفته است .
زهد حضرت امام سجاد و عبادت ایشان در میان عالمیان مثال زدنی است .آن حضرت در سخنان خود فرموده بودند :
تعصی الاله وانت تظهر حبّه                                    هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کنت تظهر حبه لأطعته                                      ان المحب لمن یحب مطیع
«عصیان پروردگارت می کنی و آنگاه بردوست داشتن او مصری . حقا که این  این ادعا از عجیب ترین چیز هاست .  اگر خدای را به واقع عشق می ورزیدی  اطاعت او می داشتی ، چراکه دوستدار هماره  مطیع محبوب  است.» از دیگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجاد(ع )، مجموعه اى تربیتى و اخلاقى است به نام رساله الحقوق  است که امام(ع ) در آن وظایف گوناگون انسان را در برابر خدا ، خود و دیگران، با بیانى شیوا و گویا بیان کرده است. فعالیت های امام ع در حوزه اجتماعی نیز سر آمد همگان است . آن حضرت  در طول عمر پر بر کتشان  خدمات بسیاری  به بخش محروم جامعه آن دیار اعطا کردند که  رسیدگى به درماندگان، یتیمان، تهیدستان و بردگان  بخشی از آنها ست .برخی از روایات بر این  نکته تاکید دارند که آن حضرت، هزینه زندگى صد خانواده تهیدست را عهده دار بود. آن امام همام در حوزه اخلاق اسلامی سر آمد دیگران بودند و در هر حال مردم را به رعایت آداب و اخلاق اسلامی سفارش می کردند    .ابی حمزه ثمالی از امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: «ما تجرعت جرعة غیظ أحب إلی من جرعة غیظ أعقبها صبرا؛ هیچ فروبردن خشمی در نزد من محبوبتر از فرو بردن خشمی که برای آخرت بگذارم نیست.»
بخش عمده ای اززندگی امام سجاد ع  در واقعه کربلا و وقایع پس از آن می گذرد . آن حضرت به دلیل برخی کسالت های جسمانی اجازه حضور در میدان نبرد را نیافتند و وظیفه خود را در پیام رسانی واقعه کربلا و همچنین افشای طریق حکام  جائر  وشرح دقیق واقعه کربلا برای عامه مردم به انجام رسانیدند  . آن امام همام سرانجام و در روز 12 و یا 25 محرم سال 95 هجرى، درمدینه، به دسیسه هشام بن عبدالملک، مسموم گردید و در 56 سالگى به شهادت رسید. مدفن آن حضرت در قبرستان بقیع در مدینه منوره
واقع شده است.

برای دیدن  ادامه متن روی ادامه کلیک کنید.

ادامه

۲.در گذشت زکریای رازی      ۳.آغاز قیام سربداران         ۴.انعقاد عهدنامه ترکمانچای           ۵.آغاز جنگ های هفت سال        ۶.روز استقلال کره شمالی

     ۷.تولد هاریش چاندرا          ۸.تولد لئون تولستوی

 

                                

 

ولادت با سعادت امام حسین(ع)مبارک:

دروود دوستان عزیزم
سوم شعبان ، سالروز میلاد امام حسین (ع) و سقای کربلا ،حضرت ابوالفضل العباس(ع) ره به پیشگاه مقدس امام عصر (عج) و همچنین به تمامی شما هموطنان و شیعیان جهان تبریک و شاد باش عرض می کنم



گوشه هائی از زندگینامه امام حسین (ع) و حضرت ابولفضل العباس(ع)
امام حسين(عليه السلام)
پرتوى از سيره و سيماى سالار شهيدان(عليه السلام)
ميلاد با بركت حضرت ابى عبداللّه الحسين(عليه السلام)، دومين فرزند امام على و فاطمه زهرا(عليهما السلام) بنا بر مشهور، روز سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه بوده است.
پس از ولادت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نام وى را «حسين» گذاشت، آن گاه او را بوسيد و گريست و فرمود: تو را مصيبتى عظيم در پيش است، خداوندا! كشنده او را لعنت كن! آن حضرت به مصباح الهدى و سفينة النّجاة و سيّد الشّهداء و ابوعبداللّه معروف است.

مسعودى مىنويسد: امام حسين(عليه السلام) مدّت هفت سال با رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و در اين مدّت، آن حضرت خود متصدّى غذا دادن و علم و ادب آموختن به امام حسين(عليه السلام)بود.
شدّت علاقه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به حسين(عليه السلام) به قدرى بود كه كوچكترين ناراحتى او را نمىتوانست تحمّل كند.
روزى پيامبر از در خانه فاطمه(عليها السلام) مىگذشت، صداى گريه حسين را شنيد، وارد خانه شد و به دخترش فرمود: مگر نمىدانى كه گريه حسين در من چقدر مؤثّر است، آن گاه طفل را بوسيد و گفت:«خداوندا! من اين كودك را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار.»حديث معروف «حُسَيْنٌ مِنّى وَ أَنـَا مِنْ حُسَيْن، أَحَبَّ اللّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباطِ.»
; يعنى: «حسين از من است و من از حسينم، خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست مىدارد، حسين سبطى از اسباط است.» موردِ قبول شيعه و سنّى است.
حسين بن على(عليه السلام) مدّتِ شش سالِ دوران كودكىاش را با پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)سپرى كرد و پس از رحلت آن بزرگوار، مدّت سى سال در كنار پدرش على(عليه السلام) به سر برد و در همه حوادث پرتلاطم دوران آن حضرت حضورى پرتلاش داشت.
پس از شهادت اميرمؤمنان(عليه السلام) ده سال تمام همراه و همگام با برادر عزيزش امام حسن(عليه السلام)زندگى كرد و پس از شهادت برادر در سال 50 هجرى، به مدّت ده سال، به ارزيابى حوادث زمان پرداخت و بارها به معاويه پرخاش كرد و پس از مرگ او در برابر حكومت يزيد، شجاعانه ايستادگى و از بيعت با او خوددارى كرد، تا اين كه در محرّم سال 61 هجرى به همراه گروهى از بستگان و ياران باوفايش، در سرزمين كربلا به شهادت رسيد.
حسين بن على(عليه السلام) نمونه كامل يك انسان برجسته و متشخّص بود و نام حسين در اذهان، همراه با شجاعت و ظلم ستيزى و جوش و خروش بر ضدّ هر گونه ستم و تبعيض است.
در دوران پنج سال حكومت پدر با او همكارى مىكرد و در پى چاره مىگشت كه پيش از آن كه امّت، نَفَسِ واپسين را برآورد، نفحه حياتى در او بدمد و در تاريخ طرحى نو دراندازد.
سال شصتم به پايان نرسيده بود، امام حسين(عليه السلام) ديد كه مردم در مقابل برادرش امام حسن(عليه السلام) از نفس افتاده و هرچه از باقيمانده مكتب در ميانشان بوده از آنها دور گرديده و توده مردم، خود را در گلوى گشاد بنىاميّه انداختهاند.
امام احساس كرد كه براى به حركت درآوردن امّت، ديگر خطابه و سخنرانى حماسى كافى نيست، بلكه بايد اراده شكست خورده امّت را به پذيرفتن فداكارى وادارد و آنان را بر ضدّ باطل بشوراند تا زمينه تحقّقِ حقّ را فراهم سازد و در اين راه، با فداكارى منحصر به فرد خود، براى حال و آينده معيارى ارزشمند و ثابت بر جاى نهاد.

روی ادامه کلیک کنید

ادامه-متن

 

ولادت با سعادت امام حسین(ع)مبارک-روز پاسدار

۱۷۱ روز از سال گذشت-۱۹۴ روز از سال مانده
سیاوش

منم:

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره
کاشکی برگرده دوباره


اگه می خوای فال بگیری

روی این کلیک کن اخره فال هستش       فال

 

 

عکس:

 

 

لینک:    عکس              

                         

                      بده نگاه نکن مسولیتش با خودته. یارو سگش نگاه کرده داره می زنه بد آموزی داره.چون عکس های اون لینک با لا رو نگاه کرده.

سنش یه کم کمه.

 

 

 

self_portrait_with_Odessa_Jane.jpg

چون خنده جام است در خشیدن خورشید

جامی به من آرید که خورشید درخشید

جامی که نهد بند به خمیازه آفاق

جامی که رسد روح به دروازه خورشید

با خنده آفتاب همی باید خندید

با خنده خورشید همی باید نوشید

ای ساقی گلچهره در این صبح دل انگیز

لبریز بده جام مرا شادی خورشید

هر جا که گلی خندد با دوست بخندید

هر گه که بهار آید با عشق خورشید بجوشید

مي توان ...

مي توان ...


می توان در کوچه های زندگی               پاسخ لبخند را با ياس داد
می توان جای غروب عشق را                به طلوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شب های راز             فکر رسم آبی پرواز بود
می توان تا فرصت ادراک هست               با خلوص ياس ها هم راز بود
می توان با لهجه سرخ دعا                     مدتی با آسمان خلوت نمود
می توان با حرفی از جنس بلور               شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان در آرزوی کودکی                      با حضور يک عروسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم يادبود               در دلی يک شاخه نيلوفر گذاشت
می توان از شهر شب بوها گذشت          عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسايه مهتاب شد                 فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره                  مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسيد              يک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلب های بی فروغ                لحظه ای برقی زد و خورشيد شد
می توان در غربت داغ کوير                     گاه آن ابری که می باريد شد