دلم سخت تنگ است برايت
 دوريت و نديدنت و زخميست اضافه بر زخمهاي ديگرم
ميخوام ببينمت و درآغوشت بگيرم
اما روزگار و مردم و ديوارها نميگذارند که ما به هم برسيم
ما به هم ميرسيم؟
در دلم حرفهاي نهان بسياري دارم
دردهاي زياد
اما من آن خنجر به پهلويم که درد خود نميگويم
زين سر من کس ندارد خبري جز خداي من

**********
نميدونم دوستي ارزشش چقدره؟
نميدونم چقدر مقاومه
اما اين روزا دوست خوب و صادق و صاف که اهل دروغ و دو رويي نباشه کمه
سعي کنيد دوستاي خوبتون رو بخاطر يک چيز ساده از دست نديد

شبانه
ــ بي‌آرزو چه مي‌کني ای دوست؟

ــ به ملال،
در خود به ملال
با يکي مُرده سخن مي‌گويم.

شب، خامُش اِستاده هوا
وز آخرين هياهوی پرنده‌گان ِ کوچ
ديرگاه‌ها مي‌گذرد.
اشک ِ بي‌بهانه‌ام آيا
تلخه‌ی اين تالاب نيست؟



ــ از اين گونه
 
  بي‌اشک
به چه مي‌گريي؟
ــ مگر آن زمستان ِ خاموش ِ خشک
 
  در من است.

به هر اندازه که بيگانه‌وار
به شانه‌بَرَت سَر نهم
سنگ‌باری آشناست
سنگ‌باری آشناست غم.

در پستوي لحظه هاي عاشقانه

رنگ عشق هياهوي عجيبي به پا کرده است

آسمان به ساعت صفر عاشقي حسادت ميکند

ساعت صفر عاشقي براي عاشقان واقعي است

چه زيبا.....

اسمان رقص شب را حرمت سحر ميداند


و شب ديوانه وار

ساعت صفر عاشقي را صدا مي زند

دوست داشتني است

نفس هاي گرم تضمين فرداي ديروز است

ديروزي که عشق بوده و هست


تا فرداي خوشبختي و باهم بودن خواهد ماند .....

. تقديم به باران

تقديم به صبح

تقديم به ديروز که فردا را خواهد ساخت


راستي...

خدا يکي عشق هم يکي

دست خودم نيست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان
که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی!


 
عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست!

همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه

این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است!

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد و
به جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد!. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را!

عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !

به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و
همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم!

 

do1fzn.jpg

love-and-romance-v.jpg

 

 

  دوستت دارم

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنيم

که ديگران مجبور شوند برای جلب توجه ما

پاره آجر به سويمان پرت کنند

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف ميزند 

 اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت

نداريم گوش کنيم او مجبور می شود

که پاره آجری به سمت ما پرتاب کند

اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يا نه   

 مواظب پاره آجر باشيم

                               

 

ماه رمضان

۞۞۞
اي آنكه به ملك خويش پاينده تويي
در ظلمت شب صبح نماينده تويي
درهاي اميد به رخم بسته شده
بگشاي خدايا كه گشاينده تويي
      ۞۞۞
        اي ذات تو بر كل ممالك شده فرد
        سر در خط بندگيت داده زن و مرد
        گر جمله‌ي كائنات كافر گردند
        بر دامن كبريات ننشيند گرد

                  يارب زكرم بر من دل ريش نگر
                  تو محتشمي بر من درويش نگر 
                  شايسته درگهت ندارم چيزي 
                  بر من منگر بر كرم خويش نگر

                         در هر سحري با تو همي گويم راز
                         در حضرت تو همي كنم راز و نياز
                         بي منت بندگانت اي بنده نواز
                         كار من بيچاره‌ي درمانده بساز

ماه رمضان هم رسيد. واقعاْ ماه پربرکتيه. من اينو از اعماق وجودم می گم انصافاْ ماه رمضون نسبت به ماههای ديگه خيلی پربرکت تر. از تمام دوستان که اين متن رو می خونن جداْ تو این ماه التماس دعا دارم

پاییز:

پاییز

پاییز آمد 

 

صدای تنهایی...

صدای سکوت...

صدای خش خش برگا که نبودن فریاد میزنن....

صدای درخت که از برگا خسته شده و پاییز و بهونه میکنه...

صدای دلتنگی های من ....

صدای خرد شدن برگایی که یه عمر سبز بودن و زنده ولی حالا حتی عابرا هم پا روشون میزارن...

صدای اینکه زمستون در راهه و دیگه هیچ گلی مجال روییدن و نداره....

 


دستامو بگیر ...

دست تو میتونه یه سر اغاز باشه

دست منو وتو میتونه بسازه انچه نامهربانی ویران کرد

دست تو میتونه مرحم تمام زخما باشه...

دستامو بگیر..

اگه دستامو بگیری غم پاییز و ندارم

نوشته يلدا

i love you:

 

 

BlingBling061702-Couple4.jpg