دعوای سگ ها در افغانستان !
در انديشه ي پرواز بود
به آرزويش رسيد
و پروانه شد .
ما راه مي رويم
در چه انديشه ايم

عشق را
مي گويم
بايد اين حادثه را
از نگه سبز تو
آغاز نمود
عشق را
بايد
از زمزمه
بارش چشمان تو
با واژه احساس
سرود
و در اين
قدرت دريايي تو
کشتي توفان زده را
در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
به هم آوايي قلب دو پرنده
به سبکبالي اوج
دل سپردن
به شب هم نفسي
راغب پرواز شدن
آري
عشق را
بايد ابراز نمود
عشق را
تماس
دستهای گل
استقبال نسیم را می پویید
لمس دست تو
که دست من بوسید
چشمم یک آفتاب درخشید
دلم صد گلبرگ شکوفید
لبم هزار ترانه خندید

وقت رفتن
وقت رفتن رسیده بود
و من میرفتم مبهوت
همچون قطره اشکی که می لغزید
از آن چشمهای پر صدات
به بالین آن لبهای پر سکوت
با تو بودن
با تو بودن تا تو بودن
بودنم را نیست جز این
بی تو بی خوشتنم
بمان
تا که خود
ز خویش بکنم
در راه تو
در راحت زرورقی نشستن تا
انعکاس دهم نورت را؟
آه اگر چنین خیانتی کرده باشم من
□
من
بر هر رقصت راهی ساختم
پیش از آنکه بر داشته باشی اش
|
|
بسم الله الرحمن ارحيم انا انزلناه فى ليلة القدر من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر | |
|
قدر، شب مقدرات ترجمه سوره قدر: ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر (عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه. (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند: قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد، نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد، بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو، در قسمت دوم، آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان، اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است، اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر. انتخاب چيست؟
1- سوره قدر | ||
سیاوش
بيگانه با دل
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فکرم که دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر به سويت
در اين فکرم که در يک لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فکرم من و دانم که هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها هر صبح روشن
نگاه کودکي خندد برويم
چو من سر ميکنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد به سويم
اگر اين آسمان خواهم که يک روز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم کودک گريان چه گويم
ز من بگذر که من مرغي اسيرم
من آن شمعم که با سوز دل خويش
فروزان مي کنم ويرانه اي را
اگر خواهم که خاموشي گزينم
پريشان مي کنم کاشانه اي را

در سلولهايم
لميده در خيرگي چشمهايم
تو بامني
خنده هايم را مي جوي
گريه هايم را قورت مي دهي
هم سايه با قدمهاي لرزانم
يله در خط چينهاي شناسنامهي نَفَس
همنفس با ترانهي مني
سمفوني من با من
تنهايي عزيز !
ماهي دلتنگم
دور مي رود راه از من
وقتي كه چشمم از پنجره مي آويزد
چقدر نمي آيي
ودل بزرگ كودكي ام
چه تنگ مي گيرد
خيال بلندت را درآغوش
سايه به سايه ي خودم، سربه راه
دنبال مي كنم خط كلمه هايي را
كه پشت هرسلام، لال
اشاره مي كنند
تكه هاي تو پيداشود
گوشهي تنهاي من
باچاي بيتو
سرداست
ودرهوات
آب مي شود:
ماهي دلتنگم
وراه
مي رود...
متولد : 1359
تحصيلات: مهندسي آبياري
آثار: مجموعه شعر « انگارآتشي و مرا سركشيده اي » 1378
// « دختري كه مي دود صداي خنده هاش دور » ( در دست چاپ )
ديگر نه عاشق مىشوم، نه هواى بوسه دارم،
اما گاهى دلم براى شعر عاشقانه تنگ مىشود: اين هم براى عاشقان!
يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب كند اين دل يخ بستهى ما را
من سردم و سر دم، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را
جان را كه مه آلود و زمستانى و قطبىست
با گرمترين پرتو خورشيد بيارا
از ديده برآنم همه را جز تو برانم
پاكيزه كنم پيش رُخت آينهها را
من بركهى آرام و تو پوينده نسيمى
در ياب ز من لذت تسليم و رضا را
گر دير و اگر زود، خوشا عشق كه آمد
آمد كه كند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه كه گل بشكُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نكاهد ز خزان ارج و بها را
مىخواهمت آن قَدْر كه اندازه ندانم
پيش دو جهان عرضه توان كرد كجا را
از باده اگر مستى جاويد بخواهى
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.
|
شعری از زيبا کاوهيی |
زيبا کاوهيی |
![]() |
نام طبيعیات را میگذارم گل
تا بوی آرزوهای بر باد نشستهام
در دهان سکوت
و خاطرهی بیسرپرست دنيا
زمزمه پژواک کند
بوی طبيعی خندههايت را پروانه
تا نسلهای گذشته هم سهمی از پروازهای هميشگی
خاطره برداشته باشند
آشنايی
چهرهی دنيا را
مثل نسيم دم صبح
با هوای آفتابی من
به دنيا مخابره میکند
برگ از درخت خسته بود
وگرنه پاییز بهانه بود....

مواظب باش چی آرزو می کنی چون ممکنه بر آورده شه
![[46.jpg]](https://4.bp.blogspot.com/_TMlQo_69v-0/Rza1PiYtIEI/AAAAAAAAT60/1Q6hnL4Keuk/s1600/46.jpg)











