بوش بدبخت:

[46.jpg]لینک

کشور مصر:

Par30Pic.Blogfa.Com

ادامه نوشته

دعوای سگ ها در افغانستان !

ادامه نوشته

عکس چکامه چمن ماه:

چکامه 2

مي خزيد
در انديشه ي پرواز بود
به آرزويش رسيد
و پروانه شد .

ما راه مي رويم
در چه انديشه ايم

فرا رسيدن عيد سعيد فطر بر شما عزيزان تهنيت باد

 

عشق را
 مي گويم
 بايد اين حادثه را
 از نگه سبز تو
آغاز نمود
 عشق را
 بايد
 از زمزمه
بارش چشمان تو
 با واژه احساس
سرود
 و در اين
 قدرت دريايي تو
 کشتي توفان زده را
 در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
 به هم آوايي قلب دو پرنده
 به سبکبالي اوج
 دل سپردن
به شب هم نفسي
راغب پرواز شدن
 آري
عشق را
 بايد ابراز نمود
 عشق را 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

تماس

 

دستهای گل

استقبال نسیم را می پویید       

لمس دست تو

که دست من بوسید       

چشمم یک آفتاب درخشید

دلم صد گلبرگ شکوفید

لبم هزار ترانه خندید

وقت رفتن

 

وقت رفتن رسیده بود

و من میرفتم مبهوت                             

همچون قطره اشکی که می لغزید

از آن چشمهای پر صدات           

به بالین آن لبهای پر سکوت

 

با تو بودن

 

با تو بودن تا تو بودن

 بودنم را نیست جز این       

بی تو بی خوشتنم

بمان        

تا که خود           

ز خویش بکنم               

در راه تو

 

در راحت زرورقی نشستن تا

انعکاس دهم نورت را؟                   

آه اگر چنین خیانتی کرده باشم من

من

بر هر رقصت راهی ساختم       

پیش از آنکه بر داشته باشی اش           

 

 

 

بسم الله الرحمن ارحيم

 انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما
ليلة القدر
 ليلة القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم

 من كل امر  سلام هى حتى مطلع الفجر  

قدر، شب مقدرات 

ترجمه سوره قدر: ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبى و امام عصر (عج) از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند، اين شب، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه. (شهود) ((شب قدر)) يا ((ليلة القدر)) مشهورترين نام اين شب است. مفسران درباره اينكه چرا اين شب را ((شب قدر)) گفته اند و ((قدر)) به چه معناست، سه معنا را انتخاب كرده اند:

1
- قدر = شرف و منزلت
((مرحوم طبرسى)) گويد: ((از آن رو به اين شب، قدر گفته اند كه داراى شرف و پايه اى بلند و شانى عظيم است. مثل اينكه گويند: مرد داراى قدر; يعنى داراى شرف و منزلت. چنان چه قرآن مى فرمايد: ((و ما قدروا الله حق قدره))، يعنى عظمت و شان خدا را آن گونه كه بايد به جا نياوردند. ((ابوبكر وراق)) گويد: ((لان من لم يكن ذا قدر اذا احياها صار ذاقدر)); آن شب ر، قدر ناميدند، از اين رو كه انسان ها با زنده داشتن آن به قدر و منزلت مى رسند. ديگران نيز گفته اند: شب قدر است، زيرا كارهاى خدايى را در آن شب پاداشى بزرگ و گران سنگ است. گروهى ديگر نيز گفته اند: شب قدر است، چون كتابى گرانبها بر پيامبرى بلند مرتبه و گرامى، براى امتى بلند پايه با دستان فرشته اى گرانقدر نازل شده است.(2) در قدر و منزلت شب قدر همين بس كه سوره مباركه (قدر) در شان آن نازل شده است.

2- قدر = تنگی و ضيق
ي
كى از معانى (قدر) ضيق و تنگى است.
اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب، تنگ مى شود. زمين در اين شب، سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم، هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد: (تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر).


3- قدر = تقدير و اندازه گيرى
ب
سيارى از دانشمندان اين معنا را پذيرفته اند; چون در اين شب، همه چيز اندازه گيرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود. از جمله مقدرات اين شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پيش آمده، مانند جنگ، زلزله، پيروزى، شكست، سعادت و شقاوت و...است. در اين شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. (در او تقدير و تفصيل كنند; هر كار كه مشحون به حكمت است، نقص را بر او راه نبود و هر چه در آن سال خواهد بود از آجال و اقسام، در اين شب تقدير كنند). (3)
از حضرت امام رضا (ع)، روايت شده است كه:
(...يقدر فيها ما يكون فى السنه من خير او شر اومضره او منفعه او رزق او اجل و لذلك سميت ليلة القدر) (4); اين شب را ليلة القدر ناميده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبيل خوبى، بدى، زيان، سود، روزى (معيشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود.
امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصير) فرمودند:
(يا ابا محمد، يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث); اى ابو محمد، در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزیها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت، تقدير امور مى فرمايد، به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.

قدر، باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصيت افراد به گونه اى شكل گرفته كه بعضى از آنان توان پذيرش جريان رودى وسيع از رحمت و بركت قدر را دارند و برخى ديگر، زمينه كمترى براى جذب رحمت و عنايت دارند; برخى، هيچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا كه زمينه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذ ناپذير است. حقيقت شب قدر از نوع حقايق قرآنى است و همان طور كه قرآن شفا و درمان است، شب قدر نيز اين گونه است: (و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا). (5)

قرآن غذاى سالم روح انسان هاست. اين غذاى دلپذير براى روان سالم لذت بخش است. اما اگر كسى بيمار باشد، نه تنها از اين سفره رنگين دلپذير و غذاى شفابخش بهره اى نمى برد، بلكه براى او مايه آزردگى است. از اين رو، در قسمت دوم، آيه كريمه مى فرمايد: و همين قرآن براى ستمكاران مايه تباهى و زيان است. گفتيم كه در شب قدر سرنوشت انسان ها بر اساس حكمت و مصلحت رقم مى خورد. بى گمان، اين تصميم گيرى درباره آينده اشخاص و امت ها با گذشته آنان پيوند خورده است، اما اينكه در اين شب چگونه تصميم گيرى و تقدير مى شود و چه مراحلى پشت سر گذاشته مى شود و نقش عنصر. انتخاب چيست؟

 

1- سوره قدر
2- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 518.
3- تفسير منهج الصادقين ، ج 10، ص 303.
4- عيون اخبار الرض، ج 2 ، ص 116.
5- اسرإ ، آيه 82.

 

 

سلام بر همه ي دوستان
بچه ها شبه قدره
دستاتونو به طرف  اسمون بلند کنيد و از بارون رحمت الهي  هر چقدر که مي تونين جمع کنيد
ديگه از اين فرصت ها پيش نمي آدا
اميدوارم حسرت اين روزا رو نخوريم که چرا از دستشون داديم
پس بجنبيد سر نوشت يک سال تون رو خودتون از خدا بخوايد
چه لطفي بالاتر از اين که خدا اين اجازه رو به ما داده  که سرنوشتمون رو خودمون تعيين کنيم 
اين يه جور پيمان بستن با خدا و با خودمونه که تا يک سال ديگه به کجا مي خوايم برسيم
فعلا خدا حافظ 

سیاوش

بغض شکسته

 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

اي داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا» زياد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظي  کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

 

 

 

بيگانه با دل

 

نمي داني چه دلتنگم
چه بي تابم
چه غمگينم چه تنهايم
تو را هر شب صدا کردم
نمي بيني نمي خوابم

بيا تا باورت گردد
که بي تو کمتر از خاکم
ولي با تو به افلاکم

بيا با آرزوهايم

بسازم خانه اي در دل
سراغم را نمي گيري
مگر بيگانه اي با دل؟

ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فکرم که دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر به سويت
 
در اين فکرم که در يک لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگي از سر بگيرم
 
در اين فکرم من و دانم که هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
 
ز پشت ميله ها هر صبح روشن
نگاه کودکي خندد برويم
چو من سر ميکنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد به سويم
 
اگر اين آسمان خواهم که يک روز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم کودک گريان چه گويم
ز من بگذر که من مرغي اسيرم
 
من آن شمعم که با سوز دل خويش
فروزان مي کنم ويرانه اي را
اگر خواهم که خاموشي گزينم
پريشان مي کنم کاشانه اي را 
 
GotSmiley for FREE! Click Here

عزيز من !

در سلولهايم
لميده در خيرگي چشمهايم
تو بامني
خنده هايم را مي جوي
گريه هايم را قورت مي دهي
هم سايه با قدمهاي لرزانم
يله در خط چينهاي شناسنامه‌ي نَفَس
همنفس با ترانه‌ي مني
سمفوني من با من
تنهايي عزيز !
ماهي دلتنگم

دور مي رود راه از من
وقتي كه چشمم از پنجره مي آويزد
چقدر نمي آيي
ودل بزرگ كودكي ام
چه تنگ مي گيرد
خيال بلندت را درآغوش
سايه به سايه ي خودم، سربه راه
دنبال مي كنم خط كلمه هايي را
كه پشت هرسلام، لال
اشاره مي كنند
‌تكه هاي تو پيداشود

گوشه‌ي تنهاي من
باچاي بي‌تو
سرداست
ودرهوات
آب مي شود:
ماهي دلتنگم
وراه
مي رود...

متولد : 1359
تحصيلات: مهندسي آبياري
آثار: مجموعه شعر « انگارآتشي و مرا سركشيده اي » 1378
// « دختري كه مي دود صداي خنده هاش دور » ( در دست چاپ )

یک بوسه

ديگر نه عاشق مى‏شوم، نه هواى بوسه دارم،

اما گاهى دلم براى شعر عاشقانه تنگ مى‏شود: اين هم براى عاشقان!

يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

تا آب كند اين دل يخ بسته‏ى ما را

من سردم و سر دم، تو شرر باش و بسوزان‏

من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را

جان را كه مه آلود و زمستانى و قطبى‏ست‏

با گرم‏ترين پرتو خورشيد بيارا

از ديده برآنم همه را جز تو برانم‏

پاكيزه كنم پيش رُخت آينه‏ها را

من بركه‏ى آرام و تو پوينده نسيمى‏

در ياب ز من لذت تسليم و رضا را

گر دير و اگر زود، خوشا عشق كه آمد

آمد كه كند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه كه گل بشكُفد آن لحظه بهار است‏

فرزانه نكاهد ز خزان ارج و بها را

مى‏خواهمت آن قَدْر كه اندازه ندانم‏

پيش دو جهان عرضه توان كرد كجا را

از باده اگر مستى جاويد بخواهى‏

آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.

شعری از زيبا کاوه‌يی

زيبا کاوه‌يی
ziba_kavehi@yahoo.com


نام طبيعی‌ات را می‌گذارم گل
تا بوی آرزوهای بر باد نشسته‌ام
در دهان سکوت
و خاطره‌ی بی‌سرپرست دنيا
زمزمه پژواک کند
بوی طبيعی خنده‌هايت را پروانه
تا نسل‌های گذشته هم سهمی از پروازهای هميشگی
خاطره برداشته باشند
آشنايی
چهره‌ی دنيا را
مثل نسيم دم صبح
با هوای آفتابی من
به دنيا مخابره می‌کند

برگ از درخت خسته بود

وگرنه پاییز بهانه بود....

مواظب باش چی آرزو می کنی چون ممکنه بر آورده شه