یک بوسه
ديگر نه عاشق مىشوم، نه هواى بوسه دارم،
اما گاهى دلم براى شعر عاشقانه تنگ مىشود: اين هم براى عاشقان!
يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب كند اين دل يخ بستهى ما را
من سردم و سر دم، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را
جان را كه مه آلود و زمستانى و قطبىست
با گرمترين پرتو خورشيد بيارا
از ديده برآنم همه را جز تو برانم
پاكيزه كنم پيش رُخت آينهها را
من بركهى آرام و تو پوينده نسيمى
در ياب ز من لذت تسليم و رضا را
گر دير و اگر زود، خوشا عشق كه آمد
آمد كه كند شاد و دهد شور فضا را
هر لحظه كه گل بشكُفد آن لحظه بهار است
فرزانه نكاهد ز خزان ارج و بها را
مىخواهمت آن قَدْر كه اندازه ندانم
پيش دو جهان عرضه توان كرد كجا را
از باده اگر مستى جاويد بخواهى
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان ۱۳۸۴ ساعت 14:25 توسط منابع ارشد کشاورزی 1392
|