عزيز من !

در سلولهايم
لميده در خيرگي چشمهايم
تو بامني
خنده هايم را مي جوي
گريه هايم را قورت مي دهي
هم سايه با قدمهاي لرزانم
يله در خط چينهاي شناسنامه‌ي نَفَس
همنفس با ترانه‌ي مني
سمفوني من با من
تنهايي عزيز !
ماهي دلتنگم

دور مي رود راه از من
وقتي كه چشمم از پنجره مي آويزد
چقدر نمي آيي
ودل بزرگ كودكي ام
چه تنگ مي گيرد
خيال بلندت را درآغوش
سايه به سايه ي خودم، سربه راه
دنبال مي كنم خط كلمه هايي را
كه پشت هرسلام، لال
اشاره مي كنند
‌تكه هاي تو پيداشود

گوشه‌ي تنهاي من
باچاي بي‌تو
سرداست
ودرهوات
آب مي شود:
ماهي دلتنگم
وراه
مي رود...

متولد : 1359
تحصيلات: مهندسي آبياري
آثار: مجموعه شعر « انگارآتشي و مرا سركشيده اي » 1378
// « دختري كه مي دود صداي خنده هاش دور » ( در دست چاپ )